مرتضى مطهرى
448
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
و جوارحى دارد . ولى در قرآن يك نوع حيات ديگر غير از اين حيات براى انسان اعلام شده است . انسان از نظر منطق قرآن كريم ممكن است زنده باشد - يعنى در ميان مردم راه برود ، قلبش ضربان داشته باشد ، اعصابش كار بكنند ، خون در بدنش در جريان باشد - ولى در عين حال مرده باشد . اين تعبير اساساً از خود قرآن است . مثلًا قرآن مىگويد : لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيّاً « 1 » مردم را به دو دسته تقسيم مىكند : مردم زنده و مردم مرده ، و بعد مىگويد اين قرآن روى افرادى اثر دارد كه شائبهاى از حيات در آنها باشد اما آن كسانى كه مردهاند قرآن هم روى آنها اثر نمىگذارد . فطرت يا هستهء حيات انسانى مقصود از مردگى و زندگى چيست ؟ اين مطلب را قرآن در جاى ديگرى بيان كرده است كه هركسى كه به اين دنيا مىآيد با يك فطرت خدادادى به اين دنيا مىآيد ، با يك فطرت حقجويى و حقيقتطلبى و كاوشگرى به اين دنيا مىآيد . ولى همين نور فطرت در بعضى از اشخاص خاموش مىشود . وقتى كه اين نور فطرت خاموش شد ، او تبديل مىشود به يك موجود مرده ، به ظاهر زنده است ولى در باطن مرده است . و باز تعبير ديگرى قرآن كريم دارد كه همين اشخاص كه شائبهاى از حيات در اينها هست وقتى كه قرآن در زمين روحشان بذر مىافشاند ، مثل يك سرزمين سبز و خرّم مىشوند ؛ يعنى قبلًا مثل يك زمين مستعد بودند ، بعد مثل يك باغ و كشتزار مىشوند كه درختها و گياهها و گلها و انواعى از روييدنيها در آن پيدا مىشود . مثلًا اين تعبير در قرآن است : اوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَاحْيَيْناهُ آيا آن كسى كه مردهاى بود ولى ما او را به وسيلهء قرآن زنده كرديم وَ جَعَلْنا لَهُ نوراً يَمْشى بِهِ فِى النّاسِ و براى او نورى قرار داديم كه به موجب آن نور در ميان مردم راه مىرود ، يعنى وقتى در ميان مردم راه مىرود كسى است كه همراه خودش چراغ دارد و در روشنايى حركت مىكند ، آيا چنين كسى كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها « 2 » [ مَثل او مانند كسى است كه در تاريكيها فرو رفته و راهى به بيرون ندارد ؟ ]
--> ( 1 ) . يس / 70 . ( 2 ) . انعام / 122 .